فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
61
چهارده رساله ( فارسى )
فصل ششم در آنچ خداى تعالى سميع و بصير است . برهان آنست كه هر كه ناشنوا و نابينا باشذ ناقص است و نقص بر خداى تعالى محال است . فصل هفتم در بيان آنچ بارى تعالى عالم است بعلم قديم قادر است بقدرت قديم حىّ است بحياة قديم : برهان آنست كه ما اول ذات بارى تعالى بدانيم بعد از آن حاجت افتد ببرهانهاء ديگر در اثبات عالمى و قادرى او پس اگر عالمى و قادرى او عين ذات بودى هر كس كه ذات او بدانستى لا بدّ عالمى و قادرى او بدانستى و چون چنين نيست معلوم شد كه علم و قدرت او عين ذات او نيست « 1 » .
--> دنباله حاشيه از صفحهء پيش و الحان است چه آنها دلالات و امارات كلام هستند پس كلام قديم بطريق اولى غير حروف و اصوات است و بعضى گويند حادث است خداى تعالى قادر است ايجاد حروف و اصوات كند در جسمى از اجسام و ذات خداى را به اين اعتبار متكلّم خوانند و چون كلام مركب از حروف است و مرتّب بعضى مقدّم و بعضى مؤخّر است و هر چه را تقدّم و تأخر باشد حادث است پس كلام خدا حادث بود . ( 1 ) - مفاهيم اسماء مختلف و صفات متكثّر است ولى مصداق همه يكى است و واحد من جميع الجهات چنان كه وجوب عين ذات است صفات كماليه از جلاليّه و جماليه نيز عين اوست مصنّف كه مردى بحاث و جدلى است در يكى از مجالس مناظره سخت اشاعره را كوبيده و در - يكى از كتب خود آنان را مورد حمله قرار داده كه اينان بقدماء ثمانيه قائلاند كه صفات خدا را زايد بر ذات ميدانند و تمام كلام با اين دسته از متكلمين اينست كه اگر صفات زايده حادث باشند واجب محل حوادث باشد و اگر قديم باشند تعدّد قدماء لازم آيد و هر دو ممتنع و ديگر آنكه چون استناد صفات به غير واجب نتواند بود لازم آيد ذات واجب هم فاعل و هم قابل باشد و امتناع آن ثابت است كه واحد من جميع الجهات است علم كلّه حيوة كله و قدرة كله و مراد عينيّت حقايق آنهاست نه مفاهيم و اختلاف و تكثّر مفهومى دليل و موجب اختلاف مصداق نبود .